این دو شعر تازه نیست،تازیانه است

26 01 2009

 

برخی مداومت‌ها…

این روزها مدام
آدم‌ها را اعدام می‌کنند
در این بین عده‌ای دانشگاه می‌روند
برای فردوسی کلاه
برای فروغ ریمل
برای شاملو سنگ قبر می‌پزند
طبیعتاً عده‌ای شهید می‌شوند
و راست راست
از خواب‌های حدود 2 شب
حرف می‌زنند

فقط من
پشت سرم را نگاه می‌کنم
و صاف
تا روز الست می‌خوابم.

سل لول

بله!
صدای خودش بود
و مثل وقتی که دست‌هایت را
از کلاس آویزان می‌کنی
پریشانم.
چقدر بگویم
این تلفن را من کشف نمی‌کنم
و این بار توی مسیر تیمارستان
حتماً تو پشت سرم باش
باشد که فرشته‌هایم را
یکی یکی بکُشم
سهم‌ام را بدهم به تو
یک لول
دو لول
سه لول
با این شش لول خلاصم کن
درست اینجا
کنار این دایره

زمان مثل فیلم‌های هالیوود
ایستاده
من راه می‌روم
روی شقیقه یک اسب راه می‌روم
اسب بال دارد
دارد می دود روی کتاب
و کی بود که از زمینه‌ی بنفش
همیشه سرش درد می‌گرفت.

قسم می‌خورم که خودش بود
مثل صدای فروغ
روی راه‌راه عابر پیاده
پشت چراغ قرمز
دستی از پشت پنجره تکان می‌خورد
غروب شده بود
من پلیس بودم
و از جنازه یک پریِ دریایی
توی بغل منوچهر آتشی
نمونه برداری می‌کردم.


کارها

اطلاعات

2 جواب

29 01 2009
samaneh alipour

سلام
به آدرس جدیدتون آمدم تا عرض ادبی کرده باشم.
موفق باشید.blockquote cite=”">

29 01 2009
كيانا

تازيانه اي كه مي نوازد

دیدگاه‌تان را بنویسید: