شعر امروز

18 01 2009

 

و روح خدا روی توده های تاریک بخار حرکت می کرد

)                                                                   عهد عتیق(

 

 

 

ای خواب!

عصرانه ام را کدر می کنی

 

 من نهنگ غمگین مادرم هستم

و نوار ساحلی خانه ام را می بینم

می سوزد

می بینم که می سوزد

و من دست به آب

بلد نیستم ببرم

 

از سطح خوابم دست بکش

تکلم

دعای من بود

روی این مرز لال

 

دست به دست می رفتم

و مرگ ساعت چهار

به من فکر کرد

 

و خاک

تکلم خانه

با چشم های من بود

 

 

 


کارها

اطلاعات

7 پاسخ

19 01 2009
بنفشه فریس آّبادی

سلام جناب بوالحسنی ! … منزل نو مبارک
من شعرهای شما رو دوست دارم اما در در مورد این شعر … به نظر من خیلی پرقدرت شروع شد ، اما از بند سوم تا پایان شعر انرژی شعر کم کم گرفته شد . می خونمتون : )
شاد باشید

19 01 2009
كبرا قبادي

سلام نميدانم چرا متا سفانه از بعضي شعرهايت خيلي خوشم مي ياد و با ذهن پوياي تو ارتباط بر قرار مي كنم.

19 01 2009
اسدالله امرايي

سلام
شعر قشنگي خواندم كه لذتش را مديون شما هستم!

19 01 2009
مینو نصرت

شعر فوق العاده ای بود از شاعری فوق العاده و لذتی که هنوز زیر دندان دارم و میلی برای خواندن چند باره اش ….
خانه ی جدید شیرین است و طرحی نو / گاهی هر اتفاقی مبارک است
سلام و ممنون / لینک را اصلاح کردم

19 01 2009
Pegah Ahmadi

کاری ازلی بود ، قرائتی متکلم از لالی ِ شهود بر جا گذاشت .

درود بر این شعر .

19 01 2009
مهری

وای محسن دیوانه ام کردی !!!!کلی بد بیراه نثارت کردم عزیزم

20 01 2009
محمد آشور

محسن جان سلام و مانا باشی
خواندمت و لذت بردم…. زیاد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.