و روح خدا روی توده های تاریک بخار حرکت می کرد
) عهد عتیق(
ای خواب!
عصرانه ام را کدر می کنی
من نهنگ غمگین مادرم هستم
و نوار ساحلی خانه ام را می بینم
می سوزد
می بینم که می سوزد
و من دست به آب
بلد نیستم ببرم
از سطح خوابم دست بکش
تکلم
دعای من بود
روی این مرز لال
دست به دست می رفتم
و مرگ ساعت چهار
به من فکر کرد
و خاک
تکلم خانه
با چشم های من بود
سلام جناب بوالحسنی ! … منزل نو مبارک
من شعرهای شما رو دوست دارم اما در در مورد این شعر … به نظر من خیلی پرقدرت شروع شد ، اما از بند سوم تا پایان شعر انرژی شعر کم کم گرفته شد . می خونمتون : )
شاد باشید
سلام نميدانم چرا متا سفانه از بعضي شعرهايت خيلي خوشم مي ياد و با ذهن پوياي تو ارتباط بر قرار مي كنم.
سلام
شعر قشنگي خواندم كه لذتش را مديون شما هستم!
شعر فوق العاده ای بود از شاعری فوق العاده و لذتی که هنوز زیر دندان دارم و میلی برای خواندن چند باره اش ….
خانه ی جدید شیرین است و طرحی نو / گاهی هر اتفاقی مبارک است
سلام و ممنون / لینک را اصلاح کردم
کاری ازلی بود ، قرائتی متکلم از لالی ِ شهود بر جا گذاشت .
درود بر این شعر .
وای محسن دیوانه ام کردی !!!!کلی بد بیراه نثارت کردم عزیزم
محسن جان سلام و مانا باشی
خواندمت و لذت بردم…. زیاد